در سال 2001 گواردیولا به عنوان کاپیتان و رهبر سابق درون زمین در سن 30 سالگی و در اوج قرار داشت. او بازیکنی بود که به راحنتی می توانست توپ را از دفاع خود تحویل گرفته و با پاس های بی نظیر خود ستاره هایی مانند میشل لادروپ ، هریستو استواییچکف و روماریو را در بهترین حالت صاحب موقعیت کند یک هافبک پاسور نزدیک به خط دفاعی محسوب میشد.

اما دوران درخشش گواردیولا به یکباره از میان رفت.در حالی که تصور میشد او نیز مانند ستارگانی همچون مالدینی و ماتئوس بتواند سالهای متمادی در سطح اول اروپا و به همراه بارسلون بدرخشد یک تغییر ذائقه و یا تغییر فلسفه و نگرش در فوتبال دنیا همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد. واقعیت تلخ و بی رحمی پدیدار شد هیچکس و هیچ تیم بزرگی گواردیولا را نمیخواست.او یک بازیکن معمولی نبود،کاپیتان بارسلون در زمان تیم رویایی کرایف و قهرمان اروپا ، بازیکنی که از 1991 تا 2001 در طول 11 سال حضور خود در بارسلون 322 بار در ترکیب تیم حضور یافته و از محبوبیت بی نظیری برخوردار بود. اکنون نه تنها باید بارسلون را در 30 سالگی ترک میکرد بلکه عملا هیچ تیم بزرگی خواهان جذب او نبود. بطوریکه در نهایت مجبور شد زمان بازنشستگی خود در تیم هایی مانند برشا در ایتالیا و الاهلی قطر حضور یابد. امّا چرا؟

 

 

در سال 2004 گواردیولا در مصاحبه ای اینطور میگوید: ( من تغیر نکرده ام،مهارت های من پا بر جا هستندو از بین نرفته اند،موضوع اینست که اکنون فوتبال تغییر کرده،و خیلی سریعترو فیزیکی تر بازی می شود،تاکتیکها اکنون متفاوت هستند ،باید بازیکنی باشید که تکل بزنید،توپ را بگیرید وبجنگید مثل پاتریک ویرا و ادگار داوییدز،اگر توانایی پاس داشته باشید چه بهتر ، اما اول جنگ. در هافبک های میانی و دفاعی تاکید بر کارها و وظایف دفاعی است و بازیکنانی با ویژگی من منقرض شده اند)

اگر هافبکهای پاسور مانند پپ گواردیولا در سال 2004 رو به انقراض بودند با حضور او در نقش سر مربی بارسلونا طلوعی مجدد داشتند.آنچه که گواردیولا را از فوتبال و ادامه درخشش محروم نمود ،با فلسفه جدید و احترام ویژه به قدرت پاس دهی و تکنیک ،نه تنها باعث ظهور بازیکنانی مانند ژاوی و اینی یستا و بوسکتس شد بلکه قدرت حفظ توپ را از یک مهارت به یک سبک یا ارتقا داد و این میراث بزرگ گواردیولا بود .اگر چه نمیتوان تمام امتیاز این کار را به گواردیولا داد ولی انکار نقش و تاثیر گذاری او غیر ممکن است. آنچه شگفت انگیز است تغییرات این چنین گسترده در بازه زمانی 6 ساله بود!
گابریله مارکوتی نویسنده و کارشناس روزنامه تایمز در سال 2010 می نویسد ( درست 6 سال پس از افول و سقوط ذهنیت گواردیولا ،به ناگه شاهد حیات و ظهور مجدد آن در فوتبال نوین هستیم) اگر چه این حرف شاید بیش از اندازه ژورنالیستی به نظر بیاید ،اما در عین حال پذیرفتنی است. در حد فاصل پایان دوران بازیگری گواردیولا و آغاز مربیگری او در بارسلون تغییرات گسترده ایی رخ داد.یکی از بزرگترین تحولات در گرایش هر چه بیشتر تیمها در جایگزینی ارایش 1-3-2-4 و 3-3- 4با 2-4-4 می باشد.این تغییر به معنی آنست که یک هافبک میانی به ترکیب اضافه شد.

اگر در گذشته ترکیب های دو نفره میانه میدان رایج بود و اکثر تیمها از یک ها فبک دفاعی جنگنده و یک هافبک خلاق  استفاده می کردند (مانند داوییدز و زیدان در یووه) حالا یک فضای جدید باز شده بود.

برای مثال می توان به لیورپول در آن سالها اشاره نمود که با ماسکرانو ، آلونسو و جرارد یک ترکیب میانی فوق العاده را تشکیل داده بودند. اما تغییرات دیگری هم در این دوران رخ داد از جمله اینکه تیمها در زمانیکه از هافبکهای دفاعی استفاده می نمودند ، دوران بازیکنان شماره ی10 خلاق که عمدتآ با حریف گیری از بازی خارج می شدند به پایان رسید. همانطور که اشاره شد نمونه بارز این گونه هافبک های دفاعی ماکلله بود ، بازیکنی با وظایف کاملا دفاعی که مسئول جنگهای میانه میدان ، حریف گیری با هافبک های هجومی حریف و از بازی خارج کردن ان و قطع پاسهای عمقی بود ،در واقع ظهور این گونه هافبک های میانی همراه شد با پایان دوران تاریخی شماره 10 کلاسیک در تیمها و از سویی دیگر پایان و عدم حضور شماره 10 کلاسیک عملا مربیان را به این فکر واداشت که هافبک های صرفا دفاعی مانند ماکلله، دیگر چندان مفید نمی باشند با نبود شماره 10 کلاسیک شرح وظایف ها تغییر کرد و نیاز به تواناییهای دیگری احساس می شد. بنابر این بازیکنان خلاق  اکنون کمی دورتر و در عمق بیشتری بازی می کردند مثل فابرگاس و اینییستا که در ترکیب اکنون کمی دورتر و در عمق بیشتری بازی می کردند مثل فابرگاس و اینییستا که در ترکیب اکنون کمی دورتر و در عمق بیشتری بازی می کردند مثل فابرگاس و اینییستا که در ترکیب 3 نفره هافبک های میانی بازی می کردند و هافبک دفاعی حالا از بازیکنی که تنها تکل میزنند و می جنگند به یک بازیکن به توانایی در ارسال پاس تغییرنقش دارد که میتوان به سبک بازی بوسکتس و یا مایکل که یک اشاره و بدین ترتیب ناگهان ترکیب 3 نفره میانه میران به جای اینکه میدان جنگ ودرگیری های فیزیکی باشد عرصه پاس وتکنیک شد که نهایت انها در بارسلون میتوان دید.

حضور بازیکنی مانند آندرا پیرلو در نقشه یک هافبک پاسور و طراح تحولی اساسی بود، یک هافبک دفاعی که مرکز ثقل تیم محسوب میشود و بیش از انکه وظایف دفاعی داشته باشد وظیفه طراحی حملات ،ارسال پاس و بخصوص در فاز انتقال و ضد حملات را برعهده دارد. تقریبا تنها 6 سال پیش از این غیر ممکن بود بتوان بازیکنی با این ویژگی و خصوصیات بازی را در این پست تصور کرد پیرلو نسخه ای جدید از گواردیولا جوان بود. این روزها هافبکها ی دفاعی مدرن در تیمهای سطح بالا کسانی هستند که می توانند توپ را بدرستی به گردش در آورندو در فضاهای کوچک و فشرده با ارسال پاسهای دقیق به بازی جهت دهند و حتی در مواقعی در حملات شرکت داشته باشندالبته این امر به لطف فاصله کم تیمی و بالا قرار گرفتن خط آفساید و وجود مدافعان مرکزی سرعتی صورت می گیرد.

بازیکنان زبده ای مانند شواین اشتایگر ، خدیرا ، گوستاوو، مارتینز و یحیی توره وبسیاری دیگر نمونه های خوبی از این سبک بازی می باشند. خروج گواردیولا از بارسلون پس از یک سال دوری از میادین حضورش ذر بایرن مونیخ سئوالهای بسیاری ذر ذهن هر علاقمندی ایجاد می کند.

به هر حال فراتر از نتایج وعناوین قسمتی از تغییرات وتحولات گواردیولا در بارسلون را می توان بطور کلی اینگونه دسته بندی نمود:

1- احترام وباور به حصوصیات فردی وجنس بازیکنان حتی بیش از آرایش تیمی

2- ارتقاء (حفظ توپ ) از یک مهارت وتوانایی به یک سبک

3- ایجاد وگسترش فاز چهارم در فوتبال که به آن فعلا عنوان فاز کنترل می دهیم

4- ایجاد سبک نوین دفاعی با استفاده از پرس زود هنگام وقانون 6 ثانیه ای طلایی

5- برقراری سبک نوین مدیریت درون تیمی وبهره برداری از عدالت وصداقت کاری به عنوان مهم ترین اهرم ها ابزار مدیریتی خود هریک از این بخشها نیازمند تفصیل مجزا می باشند که در آینده به آن خواهیم پرداخت.

گواردیولا با این نوآوریها وبهره گیری از نسلی درخشان از بازیکنان توانست در 71.36 درص د بازیها پیروز از زمین خارج شده وتنها در 9 درصد بازیها زمین را بدون امتیاز ترک کند. پس از یکسال وقفه کاری وفعالیت میدانی ،حرکت او از بارسلون به بایر مونیخ بسیار هوشمندانه به نظر می آید بیاد داشته باشیم پپ زمانی دست به این انتخاب زد که بایر مونیخ در میانه فصل قرار داشت و هنوز هیچ یک از عناوین را کسب ننموده بود. اکنون سئوال بعدی اینست که گواردیولا و بایر مونیخ چگونه از توانایی های یکدیگر سود خواهند جست ؟